سقف خانه چكه ميكند
ز غم
بسته اند اينجا راه هاي منتهي به عشق را
و من ، بي تو
درغم و توهّم و خيال
غرق در خيال تو
همچنان به انتظار چشمه اي زچشمهء نگاه تو
شام های بي ستاره ، بي هوا ...
روزهای بی نشانه از خدا ....
خلسهء سكوت ماهيان حوض
چشمهء بدون قطره های آب
جنگلي كه ميرسد به انتهای رود
خسته اي كه ميرسد به انتهاي راه
خسته اي كه رد شده زهرچه هست
مات و خسته ميشود ، از غمی سياه
كنج خلوت دلش
رو به روي ماه و مهر
بازهم نشاني از
روي ماه تو، به دل
خلسه اي كه بوي كهنگي گرفته در همين مسير
در مسير تو
در مسير عشق
تا كه بازهم بيابد
يك نشاني از سحر...
روزهای شهر من هميشه مات
شب سياه و هولناك،
بي حضور ماه
غرق مي شود دلم ز بي كسي
دفتري پر از شعرهاي رو سياه ...
هديه اي براي تو
نيست قابل تورا
روز زن كه تا گذشت
تازه در دلم نشان ز روز تو
روز تو نهان شده ز روز من
تازه من نشاني تو را ز شب گرفته ام ...
تازه من نشانی تو را
ز غصه دلم گرفته ام
آري آري روز تو
محو گشته در سكوت ماه من
آنچنان كه از وجود روز
مانده جرعه ای ز نام او ..!
روز تو
تمام شد به شب ...
در شبي سياه و تار
در هجوم خواب هاي بي كسي..
كز تمام آب هاي چشمهء نهان زقلب من
جرعه اي كه جاري است مات از نگاه تو...
برچسبها: روز زن, غم, عشق, من بی تو, بدون تو










